هیئت شهدا
متوسلین به امام حسن مجتبی (ع)
شهدای بسیج

باید مسیر طاعتمان را عوض کنیم 

سجاده عبادتمان را عوض کنیم

باید برای اینکه شویم عاقبت به خیر

نوع خلوص نیتّمان را عوض کنیم

با اذن شاه کرببلا و مدد ز او

سعیٌ تلاش همتمان را عوض کنیم

باید که مثل حرّ،حبیب،زهیر او

صدق و صفا و سیرتمان را عوض کنییم

چنگی بزن به پرچم بزم غم حسین

رو کن به او هدایتمان را عوض کنیم

اذنی بده به گریه کنان غمت که ما

در روضه ها سعادتمان را عوض کنیم


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...، شعر و مداحی
[ یکشنبه 26 آبان1392 ] [ 10:3 ] [ عبدالزینب ] [ ]

سيد جليل القدر و عالم بزرگوار حضرت آية اللّه حاج سيد اسماعيل هاشمى طالخنچه‌اى اصفهان كه از علماى فعلى اصفهان مى‌باشند نقل فرمود: از عالم نبيل حضرت آية اللّه العظمى حاج سيد شهاب الدين مرعشى نجفى  كه فرموده بودند:


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 آبان1392 ] [ 16:49 ] [ عبدالزینب ] [ ]

با وجود افزایش آگاهی عزاداران حسینی نسبت به تحریفات واقعه عاشورا، اما همچنان برپایی مراسم حنابندان برای حضرت قاسم(ع) و حجله‌بندی کردن در برخی هیئت‌ها دیده می‌شود.

 

بنا به سنت مداحان روز ششم ماه محرم به حضرت قاسم‌بن الحسن(ع) نوجوان 10 (به گفته طبری) یا 14 ساله(به گفته ابی‌مخنف) (1) شهید دشت نینواست.

در این شب، در برخی هیئت‌ها به برگزاری مراسم حنابندان و برپا کردن حجله حضرت قاسم(ع) می‌پردازند، چرا که معتقدند آن حضرت در کربلا ازدواج کرده است!


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 آبان1392 ] [ 16:47 ] [ عبدالزینب ] [ ]
امام حسین علیه‌السلام:
خداوند بدین سبب کلام خود را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه آغاز کرده است که آگاه بوده چون این فریضه ادا گردد و برپاداشته شود تمام فرایض و واجبات دیگر از آسان و دشوار برپا داشته خواهند شد.
مشرق- امام حسین علیه السلام فرمودند: ای مردم، عبرت بگیرید از نکوهش‌هایی که خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش، از علمای یهود کرده است، آن جا که می‌فرماید: "چرا روحانیون و علمای آنها (یهود) از سخنان گناه آلود جلوگیری نکردند؟" و فرمود: "آن گروه از بنی اسرائیل که کافر شدند، (به زبان داوود و عیسی بن مریم ) لعنت شدند"، تا آن جا که می فرماید:"چه کارهای ناپسندی که انجام می دادند".
بدین جهت خدا بر آنان عیب گرفت که از ستمگرانی که در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا می‌دیدند اما آنان را منع نمی‌کردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده می‌شد چشم طمع داشتند و از عواقب اعتراض‌ها بیم داشتند، با این که خداوند فرموده :"از مردم نترسید، از من بترسید" و نیز فرموده :"مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، به نیکی امر و از بدی نهی می کنند".
و خداوند بدین سبب کلام خود را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه آغاز کرده است که آگاه بوده چون این فریضه ادا گردد و برپاداشته شود تمام فرایض و واجبات دیگر از آسان و دشوار برپا داشته خواهند شد.


متن حدیث:

إعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار، إذ یقول : لولا ینهیهم الربانیون و الأحبار عن قولهم الإثم ، و قال : لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل - إلی قوله - لبئس ما کانوا یفعلون ، و إنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین أظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم ، و رهبة مما حذرون ، و الله یقول : "فلا تخشوا الناس و اخشون " و قال : "ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر" فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا.


«تحف العقول،صفحه237»


موضوعات مرتبط: حدیث، امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 آبان1392 ] [ 18:50 ] [ عبدالزینب ] [ ]

بدانكه اين ماه ، ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است و از حضرت امام رضاعليه السلام روايت استكه چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را كسى خندان نمى ديد و اندوه و حُزن پيوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است .
 اعمال روز یکم محرم به شرح زیر است:


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 آبان1392 ] [ 18:48 ] [ عبدالزینب ] [ ]


وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ، اروحناله الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه کشته کربلا» (1) شناخته شده و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند، (2) تا جایی که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتی می دهند...

 



وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ، اروحناله الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه کشته کربلا» (1) شناخته شده و شیعیان همراهی با آن امام منصور برای گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکی از آرزوهای بزرگ خود می دانند، (2) تا جایی که در هر عاشورا به یکدیگر اینگونه سر سلامتی می دهند:


«اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع)و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد» (3)

مشروح مطلب در ادامه مطلب میباشد...


موضوعات مرتبط: حدیث، امام حسین(ع)، عاشورا...، مهـــدویت، ظهور، نشانه ها، انتظار
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 آبان1392 ] [ 18:40 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس دهم

مردی که می رفت و زنی پشت سرش داد می زد:«آرام تر برو پسر زهرا» ظهر بود . یکی بود و هیچ کس نبود.

منابع:          

1-زندگانی امام حسین/سید هاشم رسولی محلاتی

2-حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

3-ابصار العین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ پنجشنبه 14 بهمن1389 ] [ 23:38 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس نهم

مردی که حساب بلد نبود*

می شد تشنه از سر شط بلند نشود.

وقتی گفتند آب بیاور می شد سیاهی هایی که دو سوی نهر پشت درخت ها بودند را بشمارد

و حساب کند که نمی شود.

شب پیش که فامیل هایش در سپاه یزید پنهانی امان نامه آورده بودند، می شد کمی فکر کند

قبل از اینکه سرشان داد بزند:« می گویید من در امانم و پسر فاطمه در امان نیست!»

زیرک و شجاع بود و هوای همه چیز را داشت. پرچم را برای همین داده بودند دستش.

می شد به او تکیه کرد.

فقط پای برادرش که به میان می آمد وضع فرق می کرد. حساب یادش می رفت.

یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه ببرد.

یادش می رفت همه سیاهی های پشت درخت ها تیر دارند و عمود آهنی.

یادش می رفت بی چشم و دست اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها.

می شد تشنه از سر شط بلند نشود. می شد آب را نریزد روی آب.

ولی پای برادرش که به میان می آمد............

*عباس بن علی بن ابیطالب

منابع:

1-زندگانی امام حسین/سید هاشم رسولی محلاتی

2-حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

3-ابصار العین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ پنجشنبه 14 بهمن1389 ] [ 14:39 ] [ عبدالزینب ] [ ]

بیستم صفر چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفای آن حضرت است، براى این روز زیارتهاى ویژه‏اى از امامان معصوم نقل شده که برای استفاده از آنها می‌توان به کتب ادعیه مراجعه کرد.

در این روز جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى وارد کربلا شد و قبر مطهر امام حسین(ع) را زیارت کرد.

وی نخستین زائرى بود که با معرفت، موفق به زیارت مزار آن حضرت شد. جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى که در هنگام شهادت امام حسین به احتمال زیاد در مدینه حضور داشت و از قیام و شهادت آن حضرت بى‏اطلاع بود، پس از آگاهى از جنایت سپاهیان یزید و شهادت امام و یاران وفادارش در کربلا عازم کوفه شد تا از این رویداد بزرگ به خوبى آگاه شود.

جابر پس از اطلاع کامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسین(ع) عازم سرزمین کربلا شد و نخستین کسى بود که توفیق زیارت قبر امام را بدست آورد و پایه‏‌گذار سنت حسنه زیارت مرقد پیشواى شهیدان، حضرت امام حسین(ع) شد.

در شرح ماجرای زیارت جابر در کتاب بشارةالمصطفى، به نقل از کتاب منتهى‏الآمال شیخ‏عباس‏قمى آمده است: عطیّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى ‏کوفى که از روات امامیه است و اهل‏ سنت در رجال، تصریح کرده‏اند به صدق او در حدیث، گفت: ما بیرون رفتیم با جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى به جهت زیارت قبر حضرت حسین (ع). پس زمانى که به کربلا وارد شدیم، جابر نزدیک فرات رفت و غسل کرد، پس جامه را لنگ خود کرد و جامه دیگر را بر دوش افکند. پس گشود بسته‏اى را که در آن سُعد بود و بپاشید از آن بر بدن خود.

پس به جانب قبر روان شد و گامى برنداشت مگر با ذکر خدا، تا نزدیک قبر رسید. مرا گفت تا دست مرا به قبر گذار. من دست وى را به قبر گذاشتم. چون دستش به قبر رسید بیهوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى پاشیدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین! پس گفت: حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ؛ آیا دوست، جواب نمى‏دهد دوست خود را؟ پس گفت: کجا توانى جواب دهى و حال آن که در گذشته از جاى خود رگهاى گردن تو و آویخته شده بر پشت و شانه تو، و جدایى افتاده بین سر و تن تو.

پس شهادت مى‏دهم که تو مى‏باشى فرزند خیرالنبیین و پسر سیدالمؤمنین و فرزند هم‏سوگند تقوى و پسر سید النقباء و فرزند فاطمه سیده زنها....

پس جابر برگرداند چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام کرد.

جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى نه تنها خود موفق به زیارت ابا عبدالله‏ الحسین(ع) شد، بلکه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام و سایر شهیدان کربلا را در میان دوستداران اهل‏بیت رواج داد.

.............................................

منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 444 و وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 194



موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ چهارشنبه 6 بهمن1389 ] [ 15:18 ] [ حسن ] [ ]
ارزش و جایگاه اربعین حسینی از دیدگاه مقام معظم رهبری

ارزش و جایگاه اربعین حسینی از دیدگاه مقام معظم رهبری

اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟

موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 بهمن1389 ] [ 15:55 ] [ یاران ] [ ]

مجلس هشتم

مردی که راه رفتنش قشنگ بود*

صدای شمشیرش می آمد. صدای تاخت اسب و زمزمه ی شعری که می خواند:

«این مبارزه جوهره ی مردان را آشکار می کند.

این مبارزه ادعا را از حقیقت جدا می کند.»

نفس ها حبس بود.جوانهای خویشاوند سر را لای زانوها پنهان کرده بودند تا فریادی را

که در راه بود نشنوند.

جوانها نیمه شب دور از چشم بزرگترها رفته بودند بیابان.

با هم پیمان بسته بودند پیش از علی اکبر بروند.

می دانستند که هر زخم تن علی ،پدرش را تکه تکه می کند.

اما مگر پدر و پسر گذاشته بودند؟پ

علی گفته بود من باشم و شما بروید؟

پدر گفته بود:

«اول علی.

فقط قبل رفتن چند قدم پیش رویم راه برود.»

*علی بن حسین

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

منابع:

1-زندگانی امام حسین/سید هاشم رسولی محلاتی

2-حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

3-ابصار العین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ یکشنبه 3 بهمن1389 ] [ 16:28 ] [ عبدالزینب ] [ ]
اربعینبيستم ماه صفر در تاريخ، به عنوان اربعين حسيني مشهور شده است. در برخي از روايات به بزرگداشت اين روز اشاره شده است. در حديثي از امام حسن عسكري زيارت اربعين به عنوان يكي از نشانه‌هاي مؤمن شمرده شده است.[1] «اربعين» در منابع، بيشتر به دو رويداد اشاره دارد:

1-   روز مراجعت اسراي كربلا از شام به مدينه؛

2-   روزي كه جابر بن عبدالله انصاري به زيارت قبر امام حسين(ع) مشرف شد.

  اما در اينكه در اين روز اسراي كربلا به كربلا رسيده باشند، ترديدي جدي وجود دارد.

  شيخ مفيد در «مسار الشيعه» آورده است:



موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ شنبه 2 بهمن1389 ] [ 10:26 ] [ یاران ] [ ]
دلسوختگان "عباس بن علی" ، نگران نشان دادن تصوبر عباس هستید؟

پارسال کجا بودید؟

...؟

که پرچم حسین و عباس را، بازماندگان شمر در آشوب عاشورا آتش زدند؟

هلهله و شادی منافقان در عاشورا را که یادتان هست؟

وای... یادم آمد، چادر آن مادر شهید، معجر، غارت حرم، عصر عاشورا...

فتنه ۸۸ کجا بودید؟

جولان اراذل و اوباش کوفی، در بالا شهر تهران را دیدید؟

ونک، ولیعصر، شمیران... کجا بودید؟

سبز اموی را که یادتان هست؟

کف و سوت کوفیان را در محرم و در کنار حرم به یاد دارید؟

بله، ... در کنار گوش شما !

مرجع سبز، فتنه در محرم، غوغا در قم، را که یادتان هست؟

پارسال کجا بودید؟

کاریکاتور موهون، قرآن سوزی، انکار امام زمان(عج) را هم  محکوم کردید؟

آن کاریکاتوریست "کورت وسترگارد"، کشیش "جونز" و "گنجی" را هم  تهدید کردید؟

...

لطفا مختار را رها کنید

حسین به کربلا رسیده است

و شمر مجهز به ۲۰۰ کلاهک هسته ای است

عمرسعد  ٢500 ماهواره جاسوسی دارد

ابن مرجانه با هزاران مرکب روی نعش زنان و کودکان مسلمان در حال مستی است

بله، در همین نزدیکی ها، در کنار گوش شما

مختار را رها کنید

کوفیان، سنگ به دست در انتظارند

سپاهی برای "حسین بن علی" مهیا سازید

تا دوباره خیمه انقلاب حسینی به غارت نرود

"الکوفی لا یوفی"...

مختار را رها کنید

دست از تهدید خودی بردارید

و هر چه فریاد دارید بر سر یزیدیان بزنید

آقایان خواص دیندار ؛

مختار را رها کنید

"علی" تنهاست


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ جمعه 1 بهمن1389 ] [ 13:4 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس هفتم

مردی که گونه های سیاهی داشت*

آزادش کرده بودند که جانش را بردارد و هر کجا که خواست برود، کوفه یا مدینه.

غلام سیاه اما نرفت، ماند.

این یک بار را خودش دلش می خواست غلامی کند.

خون از همه زخم هایش بیرون می ریخت. آخرین نفس ها بود. تنش آرام آرام سرد

می شد که صورتش ناگهان گرم شد. به زحمت چشم باز کرد.

گونه امام چسبیده بود به گونه سیاه او. بریده بریده گفت:

«خوشبخت تر از من کسی هست؟» و چشم فرو بست.

*اسلم بن عمرو

 

منابع:

1-زندگانی امام حسین/سید هاشم رسولی محلاتی

2-حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

3-ابصار العین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ جمعه 24 دی1389 ] [ 23:36 ] [ عبدالزینب ] [ ]
در باب ثواب گریه  بر حسین علیه السلام

 

۱ ـ حسن بن فضال روایت مى کند که حضرت رضا علیه السلام فرمود: « کسى که مـتذکر مصائب ما شود و بخاطر ستمهایى که بر ما وارد شده گریه کند در روز قـیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسى که مصیبت هاى ما را بیان کند و خـود بگـرید و دیگران را بگریاند در روزى که همه چشمها گریان است چشم او نگـرید و هر کس ‍ در مـجلسى بنشیند که در آن مجلس امر ما را زنده مى نمایند روزى که قلبها مى میرند قلب او نخواهد مرد.»۱

۲ ـ حسن بن محبوب از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که حضرت زین العابدین علیه السلام مـى فـرمـود: «اگـر مـؤمـنى براى شهادت امام حسین علیه السلام گریه کند که اشکهایش بر گونه اش جارى شود خداوند متعال او را در غرفه هاى بهشتى جاى مى دهد و هر مـؤمـنى بخـاطر صدمـه و اذیتى که از دشمنان به ما رسیده بگرید، که اشکش بر گـونه اش جارى شود خدا او را در بهشت در مقام صدیقین جاى دهد و هر مؤمنى به خاطر ما، اذیت و آزارى به او برسد که اشکش به گونه هایش سرازیر شود خدا اذیت و آزار را از او دور گرداند و در روز قیامت از سخط و عذاب دوزخ ایمن باشد.»۲

۳ ـ ابو عـمـاره شاعـر مى گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: درباره امام حسین علیه السلام شعرى بگو، من شروع کردم به خواندن شعر و حضرت مى گریست و آنقدر خـواندم که صداى گریه از بیرون خانه شنیده مى شد سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: « اى ابا عـماره کسى که درباره حسین بن على علیهماالسلام شعرى بخـواند و پـنجاه نفـر را بگریاند جاى او بهشت است ، و کسى که شعرى درباره حسین بخـواند و سى نفـر را بگریاند جایگاه او بهشت است ، و کسى که شعرى درباره حسین بخـواند و بیست نفر را بگریاند جایش در بهشت است ، و کسى که شعرى درباره حسین بسراید و ده نفر را بگریاند بهشت جاى او است و کسى که شعرى درباره حسین بخواند و یک نفـر را بگـریاند جاى او بهشت است و اگر شعرى بخواند و خود بگرید در بهشت مـنزل خواهد کرد، و اگر شعرى بخواند و تباکى کند (حالت گریه را بخود بگرید) او هم به بهشت خواهد رفت .»۳

۴ ـ زید شحام مى گوید: ما گروهى از اهل کوفه خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که جعفر بن عفان وارد شد، امام صادق علیه السلام او را نزدیک خود نشانید.

و سپس فرمود:


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 دی1389 ] [ 14:37 ] [ یاران ] [ ]

مجلس ششم

مردی که دستهایش را باز کرد*

امام تازه تکبیر گفته بودند که تیر به پاهای سعید خورد. ایستاده بود پیش رو و دستهایش را دو طرف تن باز کرده بود. «به خدا قسم اگر بگذارم به حسین در نماز تیر بزنید.» حمد می خواندند که تیر به شکمش خورد. رکوع رفته بودند که به دستهایش. سجده رفته بودند که به سینه اش. سجده دوم بود که دست دیگرش. تشهد می خواندند که به چشم هایش. سلام می دادند که فرو افتاد. *سعید بن عبدالله حنفی  

منابع:

1-زندگانی امام حسین/سید هاشم رسولی محلاتی

2-حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

3-ابصار العین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی  


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ پنجشنبه 16 دی1389 ] [ 23:31 ] [ عبدالزینب ] [ ]

چهل نكته آماري در مورد نهضت كربلا  

 

با استفاده از آمار مي توان هر موضوع يا حادثه اي را دقيق تر بيان كرد تا افراد هم آن را بهتر درك كنند. واقعه كربلا تنها يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاد. اما اين رويداد بي‌نظير و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفي نقل و روايت كرده اند. به همين دليل برخي از اطلاعات و آمار ها با همديگر تفاوت دارد. ...

 

با استفاده از آمار مي توان هر موضوع يا حادثه اي را دقيق تر بيان كرد تا افراد هم آن را بهتر درك كنند. واقعه كربلا تنها يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاد. اما اين رويداد بي‌نظير و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفي نقل و روايت كرده اند. به همين دليل برخي از اطلاعات و آمار ها با همديگر تفاوت دارد. از ميان آمار هاي موجود، ما چهل نمونه را براي شما انتخاب كرديم.

* قيام حضرت امام حسين (ع) از روز خودداري از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد.

* قيام سالار شهيدان از مدينه آغاز و به كربلا ختم شد. اين قيام يك هفته در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجاميد.


جهت مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید......


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 دی1389 ] [ 11:19 ] [ یاران ] [ ]

نقش انحراف جامعه اسلامی در ظهور واقعه عاشورا

چگونه شد مردمی که حسین (ع) را روی دست پیامبر(ص) دیده بودند، و بارها مشاهده کرده بودند وقتی پیامبر اکرم(ص)بالای منبر مشغول سخنرانی بودند و حسین (ع) از پله های منبر بالا می آمد پیغمبر اکرم (ص) پایین می آمدند و او را در آغوش می گرفتند و رعایت حسین (ع) را به مردم سفارش می کرد، اما همین مردم چنین رفتاری با امام حسین (ع) کردند.

در زمان ظهور و حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان کسانی بودند که اسلام را چندان قبول نداشتند و به دلایلی از روی کراهت مسلمان شده بودند، و تظاهر به اسلام کرده بودند. در این زمینه نیز در قرآن آیاتی آمده و حتی سوره ای به نام «منافقون» داریم، و در موارد متعددی در اسلام صحبت از منافقان شده است که اظهار ایمان می کنند و دروغ می گویند، و حتی بر اظهار ایمان قسم می خورند: «اذا جائک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون» (۱)، تا آخر سوره. و موارد فراوانی از آیات دیگر درباره ی وجود این گروه در میان مسلمانان و این که به صورت واقعی ایمان نیاورده بودند. قرآن حتی آن کسانی را که ایمان ضعیف و متزلزلی داشتند، نیز گاهی جزء منافقان به حساب می آورد. مثلاً در یک جا در وصف آنان می فرماید: «… و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یراءون الناس و لا یذکرون الله الا قلیلاً» (۲)، از اوصاف منافقان این است که با کسالت در نماز شرکت می کنند؛ در مسجد نماز می خوانند اما کسل و بی حال هستند و از روی ریاکاری است و در دل به خدا توجه نمی کنند مگر اندکی. به هر حال این آیه نشان می دهد که مرتبه ای از توجه را داشته اند.

شواهد زیادی هست که........

جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.....


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...، پاسخ به شبهات
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 دی1389 ] [ 11:18 ] [ یاران ] [ ]

هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.

پرسیدند: « چرا؟»

استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.

توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»

شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »

پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.

هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.

شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.

به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان  فراخواند.

کرامات صالحین، مرحوم محمد شریف رازی

مرقد حر بن یزید ریاحی 4


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ دوشنبه 13 دی1389 ] [ 8:36 ] [ حسن ] [ ]

مجلس پنجم

مردی که اسم خوبی داشت*

سر اسب را که کج کرده بود و بی صدا از فاصله ی دو سپاه گذشته بود،

فکر می کرد خیلی خوب اگر پیش برود، می بخشندش و می گذارند با بقیه ی هفتاد و دو نفر بجنگد.

وقتی هم گفتند :« خوش آمدی! پیاده شو بیا نزدیک!» نتوانست.

یاداین افتاد که آب را خودش سه روز پیش بر رویشان بسته. گفت:« سواره می مانم تا کشته شوم.» می خواست چشم تو چشم نشوند.

اصلا حساب این را نکرده بود که بیایند سرش را بگیرن روی زانو. خونهای پیشانیش را با انگشت پاک کنند و باز دلشان راضی نشود، دستمال خودشان را ببندند دور سرش.

در خواب هم نمی دید بهش بگویند: «آزاد مرد! مادرت چه اسم خوبی رویت گذاشت.»

*حرّ بن یزید ریاحی

منابع:

زندگینامه امام حسین/ سید هاشم رسولی محلاتی

حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

ابصارالعین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ شنبه 11 دی1389 ] [ 23:52 ] [ عبدالزینب ] [ ]

شهدای کربلا

این اسامی طبق حروف الفبا نوشته شده است .

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :

کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .
امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد . رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا (ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت درباره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ...
 
وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی برخوردار بود ، علم ، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت ، تواضع ، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود .
 
پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعت شان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .
 
پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیرو های یزیدی نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان های خفته گردید .

2- ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است :

جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید........


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ شنبه 11 دی1389 ] [ 10:18 ] [ یاران ] [ ]

نقش سكینه در نهضت حسينى

سكینه، مانند دیگر فرزندان امام حسین(ع) در واقعه كربلا حضور داشت. او یكى از زنان ادیب، شاعر، بخشنده و شجاع بود كه از صراحت لهجه برخوردار و از كودكى شیرین زبان بود.(1)
او از زنان زیبا و نیكوخصال زمان خویش محسوب مى‏شد. سكینه رنج شهادت پدر، برادران و اقوام خویش را در كربلا و سختى‏هاى اسارت را در كوفه و شام تحمل كرد و در موارد گوناگون شجاعانه به دفاع از جد خود على(ع) مى‏پرداخت و از فرصت‏هاى به دست آمده علیه دشمنان اهل بیت بهره مى‏برد.
امام حسین(ع) در اشعارى وى را «خیرة النسوان؛ بهترين زنان» معرفى كرده است كه نشان مى‏دهد در زمان واقعه كربلا سكینه بالغ بوده است(2). در گفت‏وگویى كه سهل بن‏سعد در شام با وى دارد، در آغاز از او با تبیر «جاریه(3)؛ خانم بالغ» سؤال مى‏كند. زمان تولد و مقدار سن وى مشخص نیست.
زركلى درباره او مى‏نویسد: «سكینه دختر حسين بن على بن ابى‏طالب(ع)، زنى شریف، شاعر و كریم است و از زیباترین زنان، خوش نفس‏ترین و سرور زنان عصر خویش بود كه با بزرگان قریش مجالست داشت. شعرا نزد او جمع مى‏شدند و به گونه‏اى مى‏نشستند كه او آنها را مى‏دید اما آنها او را نمى‏دیدند. سخنان آنان را مى‏شنید و یكى را بر دیگرى برترى مى‏داد. اشعار آنان را نقد مى‏كرد و به آنها جایزه مى‏داد.»(4)
زندگانى وى داراى اوج و فرودهاى فراوانى است كه به گوشه‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم.

نام سكینه

نامش را امیمه، امینه و آمنه دانسته‏اند و آمنه را درست‏تر معرفى كرده‏اند.(5)

مادر سكینه

رباب، دختر امرؤ القیس بن عدى كلبى، شاعر معروف عرب، مادر سكینه و على اصغر بود. امام حسين(ع) به شدت همسرش رباب و دخترش سكینه را دوست داشت و نقل شده كه فرمود:
«لعمرك اننى لأحب دارا تحلّ بها سكینة و الرباب(6)؛........

جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.......

موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ شنبه 11 دی1389 ] [ 10:11 ] [ یاران ] [ ]

مجلس  چهارم

مردی که سود نداشت*

فایده. کلمه ای این همه بی معنی نشده بود که ظهر آن روز شد. مرد گفت:

«پسر رسول! با تو عهد کرده بودم تا فایده دارم بمانم.»

پسر رسول نشسته بود کنار تن خونی آخرین نفری که رفته بود میدان و سر و رویش

غرق خاک و عرق بود. مرد گفت:«تنها دو تن از یارانت مانده اند، پایان معلوم شده است.»

پسر رسول چیزی نگفت:

صدای مرد آهسته تر شد:«در ماندن من سودی نیست آقا. بگذارید بروم.»

پسر رسول سر بلند نکرد. فقط گفت:«کاش زودتر رفته بودی.» لحنش ناگهان نگران شد:

« اسبی نمانده . از این سپاه عظیم چطور پیاده می گذری؟»

از همان جا که نشسته بود،کنار تن خونی آخرین یار، دید که مرد سود و زیان اسبش را پیشتر

لابلای خیمه ها پنهان کرده؛ دید که مرد سوار شد و دید که دور شد.

*ضحاک بن قیس مشرقی

 

منابع:

زندگینامه امام حسین/ سید هاشم رسولی محلاتی

حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

ابصارالعین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ دوشنبه 6 دی1389 ] [ 18:22 ] [ عبدالزینب ] [ ]
گفتاری منتشرنشده از آیت‌‏الله مصباح یزدی
رهبر معظم انقلاب در تاریخ 5 بهمن 1384 طی سخنانی در آستانه ماه محرم،
 سه عنصر اساسی را در حادثه عاشورا بیان كردند: «عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه». ایشان در توضیح عنصر منطق و عقل اشاره  كردند كه «وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفه‌‏ی مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى‏ترين مراحل، يا نداشته باشد.»
آیت‌الله مصباح یزدی در تاریخ 13 بهمن 1384 و در دیدار با گروهی از پیشكوستان انقلاب اسلامی با اشاره به این سخن رهبر انقلاب، به بیان توضیحاتی درباره «شرایط مناسب برای اقدام» پرداختند:انقلاب اسلامى ایران را باید جلوه‏اى از خورشید عاشورا دانست. هرچه درباره عظمت این انقلاب و عظمت نعمت‌هایى كه خداى متعال در سایه آن به ملت ما و به مردم جهان عطا فرموده فكر كنیم، كم است. یكى از نكته‏هایى كه خوب است به آن توجه شود، این است: بهترین درسى كه مى‏توانیم از حادثه عاشورا براى براى ادامه انقلاب بگیریم، چیست؟


جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید......منبع: سایت khamenei.ir


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 2 دی1389 ] [ 12:53 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس سوم

مردی که صبح امیر بود و شب کسی را نداشت*

به آن که طناب دور گردنش می انداخت، به آنکه به اسیری اورا سوار اسب می کرد،

به مردی که تازیانه بالا برده بود تا تنش را سیاه کند، به مردمی که ایستاده بودند به تماشا.

به هرکسی که آنجا بود التماس می کرد:

«به حسین بگویید مسلم گفت نیا! مسلم گفت نیا.»

به زنی که دلش رحم آمده بود و می خواست آبش بدهد، به رهگذرانی که نمی شناخت

، حتی به بچه ها می گفت.

شمشیر بالا برده بودند گردنش را بزنند. به مردمی که پایین دارالاماره منتظر بودند سرش بیفتد پایین

التماس میکرد:

«یکی را روانه کنید به حسین بگوید که نیا!»

*مسلم بن عقیل

منابع:

زندگینامه امام حسین/ سید هاشم رسولی محلاتی

حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

ابصارالعین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ چهارشنبه 1 دی1389 ] [ 23:16 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس دوم

مردی که فقط اسب داشت*

امام آمدند دم خیمه اش. دنبالش فرستاده بودند و نیامده بود.

به فرستاده گفته بود به آقا بگو عذر دارم و نمی آیم.

امام دلشان رضا نشد و خودشان آمدند تا صدایش کنند.

گفت:«آماده ی مرگ نیستم آقا. اسب قیمتی ام مال شما.»

نگاهی کردند که از شرم لال شد:«اسبت را نمی خواهیم.»

چشم از او گرفتند و خیره شدند به خاک:

« از اینجا دور شو که فریاد غربت ما را نشنوی. که اگر بشنوی و نیایی.....»

سوار اسب قیمتی اش شد و به تاخت رفت و دور شد.

*عبیدالله بن حر

منابع:

زندگینامه امام حسین/ سید هاشم رسولی محلاتی

حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

ابصارالعین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ دوشنبه 29 آذر1389 ] [ 12:55 ] [ عبدالزینب ] [ ]

مجلس اول

مردی که نامه های زیادی داشت

پای نامه صدوچهل هزار امضا بود. نوشته بود:«بشتاب! ما چشم به راه آمدنت هستیم.»

نوشته بود:« برای آمدنت آماده ایم و دیگر با والیان شهر نماز نمی خوانیم.»

نوشته بود:« میوه ها رسیده و باغ ها سبز شده . منتظرت هستیم.»

نامه در دستهایش. وسط بیابان روبروی سپاهی که راهش را بسته بودند ایستاد:

«کسی را کشته ام خونش را بخواهید؟ مالی را برده ام؟ کسی را زخمی کرده ام؟»

بی دلیل هلهله کردند.

گفت:«مردم کوفه مرا دعوت کرده اند. این نامه ها.....»

صداهای بی معنی و نامفهوم درآوردند تا صدایش نرسد.

جلوتر آمد تا صورتهایشان را ببیند و ناگهان ساکت شد:

«شبث بن ربعی؟! حجار بن ابجر؟! قیس بن اشعث؟!»

اسم ها همان اسم های پای نامه بود.

منابع:

زندگینامه امام حسین/ سید هاشم رسولی محلاتی

حماسه حسینی/شهید مرتضی مطهری

ابصارالعین فی انصار الحسین/شیخ طاهر السماوی

 


 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ دوشنبه 29 آذر1389 ] [ 12:50 ] [ عبدالزینب ] [ ]

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.

همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رود فرات افتاد که عربها به آن نواحی نینوا می گویند .

ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ و راست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند .))

به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد و همگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکریان دشمن فرا گرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم .

ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندینهزار فرشته ی دیگر در آن طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف ، و در یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام )از آدم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود: (( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت آن حضرت برسم .

همانطور که از دور نظاره میکردم و در کار آن حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که آقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما آمده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم .

حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد.اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!

حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگون بخت را مورد امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........

جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود :

به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و آنکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهتمی آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به آنجا رسیدم از لشکریان کفار صدای تکبیر!!! شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا بادشمنان آنان بجنگد ولی آن حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .

هرساله این واقعه جانسوز و جالب در بخشی از تعزیه شهادت امام حسین(ع) منسوب به تعزیه امام عاشورا به شکل درخورتوجهی نمایش داده می شود

علیک من به تو باد ای زعفر جنی

رسیده ای به برم با تمام عسگر جنی


اگرچه دلم خون شد از شقاوت انسی

قبول درگه حق باد طاعت جنی

***

زعفر آمد با سپاه بی شمار
در حضور آن ولی کردگار


ایستاد از دور با صد احترام
کرد با سلطان مظلومان سلام


عرض کرد ای خسرو دنیا و دین
بنده ی درگاه ، زعفر را ببین


هست حاضر زعفرت با این سپاه
بهر یاری ای غریب بی پناه


اذن فرما بر سپاه جنیان
تا بگیرند داد تو از کوفیان


لشکر جن هست از جان یاورت
اذن ده گیرند خون اکبرت


این فرات از چه به رویت بسته اند
اهل بیتت از عطش دل خسته اند


اذن ده بر لشکر حق از کرم
تا رسانند آب بر اهل حرم


ذاکرا رو در پناه شاهدین
تا شود نام تو تاج الذاکرین

http://ali136. blogfa.com/ post-350. aspx منبع

بحارالانوار, ج 44, ص 330 : شيخ مفيد به سند خود از امام صادق (ع ) اين نكته را نقل كرده است

در کتاب حماسه حسینی،‌ ج1، ص29 وص53 و ج3، ص272 وص 284 (مرتضی مطهری) آمده



موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)، عاشورا...
[ سه شنبه 8 دی1388 ] [ 17:31 ] [ حسن ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
زیارت عاشورا
درباره وبلاگ

ساعت ساعت فلش مذهبی ساعت تاریخ تاریخ روز تاریخ قرآن آیه قرآن تصادفی قرآن ذکر ایام هفته ذکر روزهای هفته ذکر ایام هفته
امکانات وب
اوقات شرعی اوقات شرعی اوقات شرعی دفاع مقدس جنگ دفاع مقدس دفاع مقدس پخش زنده حرمین پخش زنده حرم پخش زنده حرمین وصیتنامه شهدا وصیت شهدا وصیتنامه شهدا روزشمار اربعین
روزشمار محرم عاشورا روزشمار اربعین پیج رنک
پیج رنک گوگل پیج رنک